محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
741
خلد برين ( فارسى )
اين مقال آن كه در اثناى اين قيل و قال به عرض شاهزادهء بلند اقبال رسيد كه نقبى كه به موجب فرمان از مسجد حسن پادشاه به جانب قلعه حفر نمودهاند از قرار تقرير مردم صاحب وقوف ، سر آن از پاى حصار گذشته به درون قلعه رسيده ، بنابر اين فرمان و الا به نفاذ پيوست كه سيصد نفر از بهادران معركهء فتح و ظفر به نقب مذكور درآمده سر نقب را بشكافند و از آن راه به قلعه درآمده به نفير كرناى ، بهادران رزم ازماى را كه در سيبهها منتظر فتح الباباند اخبار نمايند تا از همه جا يورش نموده قلعه را بگشايند . و چون به موجب فرمان ، در شبى از شبها آن سيصد نفر به نقب درآمده سر نقب را سوراخ كردند تخمين و گمان مردم كاردان خللپذير گرديده سر نقب به ميان شير حاجى رسيده بود . لاجرم بعد از عرض ، سر نقب را مسدود نموده مقرر فرمودند كه نقابان به دستور مقرر به كار خود مشغول باشند تا سر نقب به ميان قلعه رسيد . و چون تسخير قلعهء تبريز حواله به زمان دولت نواب گيتىستان فردوس مكان بود بردن آن نقب ، ابواب حزن و ملال بر روى كاركنان دولت بىزوال گشود و فرار قورچىباشى و برادرزادهء وى باعث تعويق و تأخير تسخير قلعه گرديده به لشكر ظفر اثر از راه نقب رسيد آنچه رسيد . بيان اين مقال بر سبيل اجمال آن است كه شاهزادهء بلند اقبال پيشتر از آن كه كار لشكر ظفر مآل با عسكر قضا هجوم روم به قتال و جدال كشد قورچىباشى [ 161 ] و ساير امراى عالى شان را در قضيهء نامرضيهء شهادت عليا جناب مريم سيرت بلقيس سريرت والدهء مقدسهء خود و قتل ميرزا سلمان وزير و ساير حركات ناشايست ايشان كه بالطبع غبار انگيز آينهء ضمير منيرش بود متفق مىدانست و پيوسته در صدد آن بود كه به هنگام فرصت از آن گروه كم فرصت انتقام كشد . قورچىباشى مشار اليه نيز در آن مدت از اطوار شاهزادهء گردون منزلت اين معنى را به فراست دريافته از آن حضرت پيوسته خائف و هراسان مىبود . در اين وقت چون به انهاى منهيان بر مرآت خاطر قدس مناظر پرتو ظهور افكند كه محمد خان تركمان و ولىخان